تبلیغات
روح سواران بخش روح سواران بخش
 

ناشکری

نویسنده: مریم ابوالفتحی

 

دقیقاً مابینِ خوشی هایمان،همان زمانیکه غرق در لطفِ خدا هستیم..
 
 
 
همان زمانی که از داشته هایمان ایراد میگیریم..
 
 
نداشته هایمان را به رخِ داشته هایمان میکشیم...
 
 
 
و ناشکری میکنیم...
 
 
 
شاید..شاید طوفانی بیاید...طوفانی که تمامِ داشته ها و نداشته هایت را
 
 
 
 
بگیرد..
 
 
و تو بمانی و حسرتِ دیگر نداشتنِ،داشته هایت...

 

() نظرات

 

دلم پیاده رویی میخواهد بارانی ...

نویسنده: مریم ابوالفتحی

 







در این هیاهوی خـــلق

که پُتــک بر آرامـش
ات میزنند

دلـــم پیاده رویــی میخواهد ؛ بــارانــی

دست خــودم را بگــیرم

برویــم صــُحبت کُــنان

تــا انتــهای گـــریستنِ آخــرین ابــر زنــدگـــی

نفـــرین به اجــتــماع

کــه نمــی گـــذارد صــدا به
صــدا بــرســد

 

() نظرات

 

وبلاگ جدید

نویسنده: بهنام زارعی

 

سلام بچه ها این آدرس وبلاگ جدید کلاسهwww.nurse90hamedan.loxblog.com خوشحال میشم اگه سر بزنید...

 

() نظرات

 

قشنگترین لبخند خداوند

نویسنده: مریم ابوالفتحی

 

koochooloohaye naaz (18)
 
لیلى پروانه ی خدا بود
 
شمع بود،اما كوچك

نور هم داشت،اما كم

شمعى كه كوچك بود و براى سوختن پروانه بس بود

مردم گفتند شمع عشق است و پروانه عاشق

و زمین پر از شمع و پروانه شد

پروانه ها سوختند و شمع ها تمام شدند

خدا گفت شمعى باید بود،شمع كه نسوزد،شمعی كه بماند

پروانه اى كه میسوزد، عاشق نیست

شب بود،خدا شمع را روشن كرد

شمع خدا ماه بود، خدا دور بود

شمع خدا پروانه می خواست ، لیلى پروانه اش شد

بال هاى پروانه هاى كوچك زود میسوزد زیرا شمع ها زیادى نزدیكند

بال لیلى هرگز نمیسوزد

لیلى پروانه ی شمع خداست

شمع خدا ماه است

ماه روشن است اما نمیسوزاند

لیلى تا ابد زیر خنكاى شمع خدا می رقصد....

...خداوند لبخند زد و دختر را آفرید.روزت مبارك قشنگترین لبخند خداوند

 

() نظرات

 

پسر خاله

نویسنده: مریم ابوالفتحی

 

پسر خاله

                                                                                


                                                  عاشق پسرخاله کلاه قرمزیم!!!!

     

                                                               میدونی چرا؟؟؟؟


                                             وقتی بردنش دکتر و گفتند چی خوردی؟؟


                                           گفت کیک مسموم...گفتن چرا ننداختی دور؟؟


                                       گفت اونوقت مورچه ها میخوردن مریض میشدن....

 

                                    بعد به مورچه ها که نمیشه سرم وصل کرد............

 


   

 

() نظرات

 

چگونه خبر ناگوار را اطلاع دهیم؟!!!

نویسنده: راضیه بهراملو

 

مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سركشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسید:

-جرج از خانه چه خبر؟

-خبر خوشی ندارم قربان سگ شما مرد.

-سگ بیچاره پس او مرد. چه چیز باعث مرگ او شد؟

-پرخوری قربان!

-پرخوری؟ مگه چه غذایی به او دادید كه تا این اندازه دوست داشت؟

-گوشت اسب قربان و همین باعث مرگش شد.

-این همه گوشت اسب از كجا آوردید؟

-همه اسب های پدرتان مردند قربان!

-چه گفتی؟ همه آنها مردند؟

- بله قربان. همه آنها از كار زیادی مردند.

-برای چه این قدر كار كردند؟

-برای اینكه آب بیاورند قربان!

-گفتی آب آب برای چه؟

-برای اینكه آتش را خاموش كنند قربان!

-كدام آتش را؟

-آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاكستر شد.

-پس خانه پدرم سوخت! علت آتش سوزی چه بود؟

-فكر می كنم كه شعله شمع باعث این كار شد. قربان!

-گفتی شمع؟ كدام شمع؟

-شمع هایی كه برای تشیع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!

-مادرم هم مرد؟

-بله قربان. زن بیچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمین گذاشت و دیگر بلند نشد قربان.!

-كدام حادثه؟

-حادثه مرگ پدرتان قربان!

-پدرم هم مرد؟

-بله قربان. مرد بیچاره همین كه آن خبر را شنید زندگی را بدرود گفت.

-كدام خبر را؟

-خبر های بدی قربان. بانك شما ورشكست شد. اعتبار شما از بین رفت و حالا بیش از یك سنت تو این دنیا ارزش ندارید. من جسارت كردم قربان خواستم خبر ها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!!!


 

() نظرات

 

چه بگویم؟

نویسنده: محسن رضوان

 

 

راه كجایی ؟

 

 

 

هنوز وقتش نشده كه بیایی؟             

   امیر بی قرینه

                             ای امیر بی قرینه                                كی میایی كی میایی؟

                             ای سحرخیز مدینه                             كی میایی كی میایی؟

                             ای  زمین سرشار نورت                      ای زمان گرم از حضورت

                              قلب هستی بی قراره                        م‍ژده صبح ظهورت

                             مردم بحرین در انتظار                          گوشه ای از لطف رئوفت

 

() نظرات

 

التماس دعا

نویسنده: محسن رضوان

 

 دلنوشته ماه مبارک رمضان در شب های لیالی قدر

خداوندا می خواهم دوباره متولد شوم

این شب ها بهترین زمان برای تولدی دوباره است

خدایا وقتی به گناهانم فکر می کنم دلم می گیرد.

وقتی به بلاها فکر می کنم دلم می گیرد.

وقتی به زندگیم فکر می کنم دلم می گیرد .

وقتی به خطاهایم فکر می کنم دلم می گیرد .

وقتی به سخنان گزافه ام فکر می کنم دلم می گیرد .

وفتی به سیرت گناه آلودم فکر می کنم دلم می گیرد .

وقتی به خیانت هایی که در حق خودم روا داشتم فکز می کنم دلم می گیرد.

و در مقابل

وقتی به عظمتت فکر می کنم آرامش می گیرم .

وقتی به رحمانیتت فکر می کنم آرامش می گیرم .

وقتی به فضلت فکر می کنم آرامش می گیرم .

وقتی به ستاریتت فکر می کنم آرامش می یابم .

وقتی به مغفرتت فکر می کنم احساس تولد دوباره می کنم.

 

() نظرات

 

یادداشتهای روزانه عزرائیل

نویسنده: بهنام زارعی

 

شنبه: امروز رو مثلا گذاشته بودم واسه استراحت و رسیدگی به کارهای شخصی ام ولی مگه این مردم میذارن؟!

یکشنبه: امروز واقعا اعصابم خورد بود چون به هیچکدام از کارهای اداریم نرسیدم.

دوشنبه: رفتم بیمارستان ویزیت یکی از مریضا. دور تختش اونقدر شلوغ بود که نمیتونستم برم جلو. همه روپوش سفید پوشیده بودن و داشتند تند تند یادداشت برمیداشتن. هر جور بود راهو باز کردم و رفتم بالای سر مریض، اما دیدم دانشجوهای پرستاری قبل از من کشتنش. اگه دیر تر رسیده بودم ممکن بود حتی روحشم ناقص کنن! از همکاری بدم نمیاد، ولی بشرط اینکه قبلا با من هماهنگ بشه وگرنه خوشم نمیاد کسی تو تخصصم دخالت کنه.

سه شنبه: مادره با دوتا بچه اش میخواستن از خیابون رد شن. اول دست یکی از بچه ها رو گرفتم، اما دیدم اون یکی داره نیگام میکنه. دست اون یکی رو هم گرفتم، اما دیدم باز مادره داره یه جوری نگام میکنه. اومدم دست خودشم بگیرم، اما دیدم یه عوضی با ماشین همچی با سرعت داره میاد طرفمون که اگه خودمو کنار نکشم ممکنه به خودمم بزنه. با یک اشاره ماشینش منحرف شد و کوبید به درخت. به خودم که اومدم دیدم مادره و بچه هاش از خیابون رد شدن و برای تشکر دارن برام دست تکون میدن. منم براشون دست تکون دادم و برای اینکه دست خالی نرم همونی که کوبیده بود به درخت رو با خودم بردم. طرف اونقدر خورده بود که روحشم یه جورایی نشئه بود و فکر کنم هنوزم که هنوزه نفهمیده مرده!

چهار شنبه: خیلی عجله داشتم، اما وایستادم تا دعواشونو ببینم. چون جای دیگه کار داشتم خواستم برم، ولی دیدم یکیشون داره فحش بدبد میده. اونقدر ازش بدم اومد که توی راه بهش گفتم: اگه زبونتو نیگه داشته بودی الان نه خودت چاقو خورده بودی و نه دست من زخمی میشد! الان چند ساعته که همه کارهامو ول کردمو دارم روحش رو پنچرگیری میکنم!

پنج شنبه: اونقدر از برج ایفل برام تعریف کرده بودند که هوس کردم این آخر هفته ای برم اونجا و یه دیدی بندازم. وقتی رسیدم بالای برج، دیدم یه آقایی با دوربینش رفته رو لبه وایستاده تا از منظره پایین عکس بگیره.راستش ترسیدم بیفته. با خودم گفتم اگه کمکش نکنم ممکنه همچی بخوره زمین که دیگه قابل شناسائی نباشه. با احتیاط رفتم جلو بگیرمش نیفته اما تو یه لحظه جفتمون چنان هل شدیم که روحش موند تو دست من و جونش پرت شد پائین! باور کنید اصلا تو برنامم نبود ولی بالاخره پیش اومد.

جمعه: بابا ولم کنید جمعه که تعطیله! میگن تو جمعه ها مرده ها هم آزادن، اونوقت خدا رو خوش میاد طفلکی من آزاد نباشم ؟! 8753 تصادفی ، 6893 اعدامی ، 9872 تزریقی ، 44596 ایدزی ، و یک نفر بالای 145 سال سن رو واسه خاطر یک آدم وقت نشناس از دست دادم ... برای خودکشی اونقدر قرص خواب خورده بود که هر کاری میکردم دیگه روحش بیدار نمیشد

 

() نظرات

 

در این شهر

نویسنده: بهنام زارعی

 

در این شهر صدای پای مردمی است،
که همچنان که تو را می بوسند
طناب دارت را می بافند ،
مردمی که صادقانه دروغ می گویند،
و خالصانه به تو خیانت می کنند،
در این شهر هر چه تنهاتر با شی
پیروزتری

 

() نظرات

 

چه حرف بی ربطیست...

نویسنده: بهنام زارعی

 

چه حرف بی ربطیست
 که مرد گریه نمی کند...
گاهی آنقدر بغض داری
که فقط باید مرد باشی
تا بتوانی گریه کنی...


 

() نظرات

 

یه سوال؟؟؟

نویسنده: راضیه بهراملو

 

با دیدن  حالت هر کدوم از این شکلک ها یاد کی میفتید؟؟؟؟؟؟؟؟؟

۱)           ۲)     ۳)

۴)        ۵)        ۶)

۷)              ۸)    ۹) 

۱۰)       ۱۱)   ۱۲)

۱۳)   ۱۴)  ۱۵)

۱۶)          ۱۷)       ۱۸)

۱۹)    ۲۰)  ۲۱)


 

() نظرات

 

angry birds

نویسنده: بهنام زارعی

 

 

() نظرات

 

انسانیت

نویسنده: بهنام زارعی

 

چه بسیار انسان ها دیدم تنشان لباس نبود؛

                                      و چه بسیار لباس ها دیدم که انسانی درونش نبود ...!

 

() نظرات

 

من از هیچ کس گله ای ندارم (شریعتی)

نویسنده: بهنام زارعی

 

     

من از هیچ کس گله ای ندارم. اگر کسی جانم را از من بگیرد، قلبم را از حلقومم بیرون آورد و دور بریزد، تمام عمر آزارم دهد، آتشم بزند، هر کاری کند، صبر می کنم. از او ناراضی نخواهم بود. او را بد نخواهم دانست. به او بد نخواهم گفت. می دانم که انسان ها، دل ها، اندیشه ها و زندگی ها همه بازیچه دست تقدیرند.

 

() نظرات

 

صبرش تمام شد...

نویسنده: بهنام زارعی

 

دوستی داشتم با دلی بزرگ، قلبی مهربان، روحی پاک.

 عجب صبری داشت! چه تحملی داشت! از این زندگی... از این دنیا...

چه بغضهایی که در گلو نگاه نداشته بود! چه اشکهایی که در خود فرو نریخته بود!

همیشه می گفتمش: عجب صبری داری، کاش من هم ذره ای از صبر تو داشتم.

تا اینکه یک روز دیدمش، گفتم فلانی چه خبر؟

دیدم سر بر شانه هایم گذاشتو های های گریه کرد...

گفت: دگر طاقتم تمام شد. دلم از آدم ها خیلی گرفته...

***تقدیم به ...***

 

() نظرات

 

عكسای جالب

نویسنده: مریم ابوالفتحی

 

Picture Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

 

 

Picture Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

 

() نظرات

 

جواب ترین ها.....

نویسنده: مریم ابوالفتحی

 

 

1.صادق ترین :ابوالفتحی

2. مؤدب ترین:آقای عبادی

3. مرموز ترین:خانم بید آبادی

4. خوش اخلاق ترین :خانم  بهراملو و محمدپور و ابوالفتحی

5جدی ترین:خانم خاوری

6.شوخ ترین : آقای پیری

7.متواضع ترین: خانم خاوری و متوكل،آقای زارعی و قربانی

8.خوش بخورد ترین: خانم شهبازی و آقای قربانی

9.با معرفت ترین :آقای قربانی فخر

10. درس خون ترین: خانم روزبهانی و نجفی

11.خشن ترین : خانم روزبهانی

12. خوش قول ترین : آقای مومیوند

13.پر حرف ترین :خانم شهبازی

14. شیطون ترین : آقای معظمی و قربانی

15. ساكت ترین: خانم جلالی

ترین ها نظرشون رو اعلام كنن  و بگن آیا واقعا این صفت رو دارن یا نه...

پاورقی: بچه هایی كه رای برابر اوردن یا اختلاف رایشون یكی بود رو  جلوی یه ترین نوشتم.

 

 

() نظرات

 

آیا می دانید؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

نویسنده: مریم ابوالفتحی

 


آیا می دانید بدن جوجه تیغی در هنگام تولد حالت ژله ای دارد و حتی ممكن است در حین تولد، نیمی از بدنش توسط تیغهای بدن مادر كنده شود؛ اما تا قبل از یک هفتگی، بدنش كاملاً ترمیم می شود؟





آیا می دانید سگ از نژاد اسب است و خود اسب هم از نژاد ماموت یا همین فیلهای امروزی است؟





آیا می دانید ضریب هوشی نوزاد انسان در سه روز اول تولد بیش از هفتصد و پنجاه است اما این مقدار از روز چهارم به سرعت پایین می آید؟

ادامه مطلب

 

() نظرات

 

اینجا هتل نیست.............بیمارستانه

نویسنده: راضیه بهراملو

 

رئیس دولت امارات متحدۀ عربی و حاکم ابوظبی در جریان طرح های ساخت دو بیمارستان تازه "العین" و "المرفق" قرار گرفتند. از آنجا که ساخت این دو بیمارستان تازه سطح درمان پزشکی تخصصی و خانوادگی را در ابوظبی بالا می برد، این بیمارستان ها جایگزین بیمارستان های کنونی العین و المفرق خواهند شد. بیمارستان تازه ساز المرفق که 690 تخت خوابی بوده و مساحت آن 245 هزار متر مربع است، جایگزین بیمارستان کنونی 431 تخت خوابی المرفق خواهد شد. همچنین پارکینگ این بیمارستان گنجایش 1,300 خودرو را خواهد داشت و ساختمان تازه برای درمان بیماری های خارجی نیز از 147 اتاق و 60 اتاق معاینه تشکیل شده است.

بنا بر اعلام شرکت خدمات پزشکی ابوظبی، بیمارستان تازۀ العین نیز مجتمعی است با فضایی دوستانه که در آن امکانات نوین پزشکی ارائه می گردد. این بیمارستان 688 تخت خوابه در زمینی به مساحت 358 هزار متر مربع با 30 دپارتمان پزشکی ساخته شده و افزون بر برخورداری از نخستین واحد تخصصی درمان سکته های مغزی در کشور، دارای بخش هایی خاص در حوزه زیست پزشکی از جمله حوادث، استخوان پزشکی، و طب ورزشی است. این بیمارستان در همکاری با دانشگاه امارات، به مرکزی برای پژوهش، آموزش، و کارورزی متخصصان تبدیل خواهد شد. همانطور که در تصاویر زیر می بینید بیمارستان العین در کشور امارات، یکی از بزرگترین و شکیل ترین بیمارستان ها است که طراحی محیطی و داخلی، تجهیزات و امکانات عالی با رنگ های شاد و متنوع آن بی شباهت به هتل نیست.

رئیس دولت امارات بر افزایش سطح مراقبت های بهداشتی و پزشکی ارائه شده به شهروندان اماراتی و خارجیان مقیم این کشور، تأکید نموده است و اعلام شده که این دو بیمارستان در سال 2013 وارد عرصۀ خدمت رسانی خواهند شد. اَبوظَبی، یكی از امیرنشینهای هفتگانه و بزرگ ترین واحد امارات متحد عربی در ساحل جنوبی خلیج فارس است.





ادامه مطلب

 

() نظرات